تبليغاتX
مراسرشار از آرامش خويشتن كن

مراسرشار از آرامش خويشتن كن


 

از اینجا رفتم

انشالله وبلاگ جدیدم

دنیای بهتری باشه

دلم برای این وبلاگ تنگ میشه

دلشکستن

تورو مجبور به دل کندن میکنه

در غیراینصورت

هی باید بیشتر بشکنی

این شبها و این روزها خیلی همدیگه رو دعا کنیم

 

چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 | 23:8 | فاطمه | |

 

 

چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 | 22:53 | فاطمه | |

 

امام رئوف و مهربان منو طلبید.

من طالب خیلیها بودم

و شاید مطلوب خیلیها

ولی می دونم که خیلی از آدما با یه حرکت آدم که ممکنه خیلی دلایل داشته باشه یهو میشی مغضوبشون.

ولی

امام رضای عزیزم

میدونم که هر بار دلتو شکستم

بیشتر طالبم شدی.

زودتر منو طلبیدی.

منو مورد دلجویی و نگاه مهربانت قرار دادی.

اینه فرق شما که خیلی شبیه خدائید و ما که کلا خودمونیم.

خیلی خوب بود.

همه رو دعا کردم.

یکی یکی وبلاگارو در ذهنم مرور کردم و آدمهارو.

می خوام از اینجا برم.

هجرت کنم.

 

 

 

 

 

 

دوشنبه هجدهم مرداد 1389 | 20:33 | فاطمه | |


وقتی نمی دونی رنج نمی کشی

ولی

وقتی خودتو میزنی به ندونستن چی؟

دوشنبه یازدهم مرداد 1389 | 13:24 | فاطمه | |

 

الا که راز خدایی خدا کند که بیایی

میگن وقتی تو بیایی

هیچ کس از گرسنگی حسرت نمی خورد

میگن وقتی تو بیایی

محبت رایگان می شود

میگن وقتی تو بیایی

من شبیه خدا می شوم

میگن وقتی تو بیایی

همه مردم همسایه هم می شوند

و حال همدیگر را می پرسند

میگن وقتی تو بیایی

همه چیز و همه جا سرشار از آرامش می شود

سرشار از خدا

نکند که می خواهی بیایی

ولی کارهای من مانع آمدنت شده؟

 

دوشنبه چهارم مرداد 1389 | 19:1 | فاطمه | |

 

شیعه یعنی یک بیابان بی کسی

از وقتی در اون انفجار شهید شدی

یه جور دیگه شدم.

یادت به من آرامش میده.

و چه جوونهایی زیبا و رعنا و باایمان رفتند.

آنها برای همیشه جوان می مانند.

 

یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 | 22:32 | فاطمه | |


 

 در میان همه مخلوقات عالم فقط انسانها هستند که مشکلات خویش را جمع میکنند

  و چون یوغی به  گردنشان می بندند.

نمیدونم از کیه ولی چه اهمیتی داره کی گفته مهم اینه که خیلی راست گفته.

همه گرفتارند. و من هم گرفتارم. بس که خیلی چیزارو محکم چسبیدم و آویزونشون شدم و این همه وابستگی و دلبستگی چیزی نداره جز دلشکستگی.

حتی چسبیدن به گذشته هم همین جوریه.

این پستو به دل گرفتار خودم تقدیم میکنم.

دل من فکر میکردی همه چیز بر وفق مراده. هه میدونم حالا دیگه خنده ات میگیره.

که سرنوشت و تقدیر چیزی نیست که بر طبق رویاهای تو نوشته بشه باید تسلیم شد.

هی دل من رها کن همه چیزو.

این طنابی که ازش آویزونی پوسیده است

رها کن.

نمیدونم شاید نپذیرفتم که وداع هم یه حقیقت مهمه زندگیه!

خداحافظ, همين حالا , همين حالا كه من تنهام!

خداحافظ, به شرطي كه, بفهمي تر شده چشمام!

خداحافظ كمي غمگين!

به ياد اون همه ترديد,

به ياد آسموني كه منو از چشم تو مي ديد!

اگه گفتم خداحافظ, نه اينكه رفتنت سادست

نه اينكه مي شه باور كرد, دوباره آخر جادست

خداحافظ, واسه اينكه نبندي دل به روياها

بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا

خداحافظ, خداحافظ!

همين حالا, همين حالا!

همین حالا!

سه شنبه پانزدهم تیر 1389 | 9:6 | فاطمه | |

امشب تمام عاشقان را دست به سر کن

یک امشبی با من بمان، با من سحر کن


بشکن سر من، کاسه ها و کوزه ها را

کج کن کلاه، دستی بزن، مطرب خبر کن

گل های شمعدانی همه شکل تو هستند

رنگین کمان را، به سر زلف تو  بستند ...

تو میرِ عشقی، عاشقان بسیار داری

پیغمبری، با جان عاشق  كار  داری

امشب تمام عاشقان را دست به سر كن

یک امشبی با من بمان، با من سحر کن ...

                                                                محمدصالح اعلا

چهارشنبه نهم تیر 1389 | 13:20 | فاطمه | |

 

یا علی!

معرفتی ندارم که سخن از تو بگویم و بنویسم.

یا علی!

به من بی معرفت هم به معرفت خودت نگاهی کن.

شما معدن خیر و کرامت و محبتید.

بگذار با نگاهت زنده شوم.

شنبه پنجم تیر 1389 | 10:3 | فاطمه | |

 

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست


مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست


آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟

" بال" وقتی قفس پرزدن چلچله هاست


بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست


باز می پرسمت از مسئله ی دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست

                                                                                                        فاضل نظری


شنبه بیست و نهم خرداد 1389 | 22:53 | فاطمه | |
Design By : nightSelect.com